رفتی وخاطره های تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیر دست ارزوهای محالم
یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم
غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم
هم ترانه یاد من باش
بی بهانه یاد من باش
وقت بیداری مهتاب
عاشقانه یاد من باش
نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 19:33 موضوع | لینک ثابت
بنال ای نی که من غم دارم امشب
نه دل سوز ونه هم دم دارم امشب
دلم زخم است از دست غم یا هم از
غم چشم مرهم دارم امشب
همه چیزم زیادی میکند حیف
که یار از این میان کم دارم امشب
چو عصری امد از در گفتم ای دل
همه عیشی فراهم دارم امشب
ندانستم که بوم شام غمگین
به بام روز خرم دارم امشب
برفت و کوره ام در سینه افروخت
ببین اه دمادم دارم امشب
به دل جشن عروسی وعده کردم
ندانستم که ماتم دارم امشب
در امد یار و گفتم دم گرفتیم
دمم رفت و همه غم دارم امشب
به امیدی که گل تا صبح دم هست
به مز گان اشک شبنم دارم امشب
سر دل کندن از لعل نگارین
عجب نقشی به خاتم دارم امشب
اگر روئین تنی باشم به همت
غمی هم تای رستم دارم امشب
نوشته شده توسط مریم در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 20:48 موضوع | لینک ثابت
نگاهی کرده در افاق و ماهی کرده ام پیدا چه روشن ماهی وروشن بین نگاهی کردام پیدا به سوی خلق هر راهی که دارم کور خواهد شد که از دل با خدای خویش راهی کرده ام پیدا من ان بخت سپید خود که گم شد سالها از من در گوشه چشم سیاهی کرده ام پیدا به اهی کز دل اوردم گرفتم دامن همت خداوندا چه دامن گیر اهی کرده ام پیدا برای زندگانی موجبی در خود نمی دیدم کنون تا عمر باشد تکیه گاهی کرده ام پیدا گدای عشقم و ارز نیاز بی نیازی را بلند ایوان ناز پادشاهی کرده ام پیدا
نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 8:18 موضوع | لینک ثابت
امشب از اسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در سکوت سپید کاغذ ها
پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه تب الودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان اتش ها
اری اغاز دوست داشتن است
گر چه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیند یشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پراز قطره های الماس است
انچه ز شب بجا می ماند
عطر سکر اور گل یاس است
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم تو پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر بار دیگرتو
نوشته شده توسط مریم در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 21:13 موضوع | لینک ثابت
از بیم و امید عشق رنجورم
ارامش جاودانه می خواهم
بر حسرت دل دگر نیفزایم
اسایش بیکرانه می خواهم
نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 6:49 موضوع | لینک ثابت
تورفته ای که بی من تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو شب ها سحر کنم
تو رفته ای که عشق من از سر به در کنی
من مانده ام که عشق تورا تاج سر کنم
روزی که پیک مرگ مرا می برد به گور
من شب چراغ عشق تو را نیز می برم
عشق تو نور عشق تو عشق بزرگ تو است
خورشید جاودانی دنیای دیگرم
نوشته شده توسط مریم در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 11:27 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من ندانم که کیم من فقط میدانم
که توئی شاه بیت غزل زندگیم
فهرست اصلی
دوستان
ترانه های پیشین
طراح قالب
POWERED BY